ادب چیزی نیست جز ، سرپوش گذاشتن بر روان پریشی جامعه طبقاتی
هیچ گاه هیچ عملی که نشان از حرکت و تولید داشته باشد با جفت شدن پاها ، دست ها و لبها صورت نمی گیرد ، شما همان گونه که نمی توانید با دهان بسته صحبت کنید ، نمی توانید با پاها و دست های جفت شده با هم سکس کنید و یا با جفت شدن تخم ها ( به قول معروف ) حرکت اعتراضی صورت نمی گیرد ، اگر هم چنین چیزی صورت بگیرد از سر زور و شاید حالتی بیمار گونه باشد . اما مسئله شاید برای ما ملموس تر باشد . کسانی که دستی در کار دارند شاید این که هیچگاه تولید هنر مدرن با جفت شدن هیچ یک از اینها صورت نمی گیرد را را حس کرده باشند ، برای مثال هیچ وقت یک گرافیت زن با پاهای بسته به آغوش دیوار و یا یک رپر و وکال سبک راک به استقبال و رابطه با میکروفن و گیتار الکتریک نمی رود ، در مقابل تأکید استاد تئاتر با سبک و سیاق به ادا و اطوار کشیدن سربازان خود به حالتی میمون وار بر اینکه جوون بیرون تمرین هم پاهاتو جفت و صاف نگه دار چیز دیگری را نشان می دهد نگاهی بیندازید به صف ایست خبر دار پادگانها که همه دست و پاها زیر سکوی میدان بدون آن که با چیزی یسته شده باشند صاف و جفت شده تحت تجاوز فرمانده ی میدان قرار می گیرند . نگاهی بیندازید به فرهنگ شرق آسیا ، چرا این انسانهای عقب مانده و معروف به لطافت در مقابل تو سری اینقدر جفت ، جفت و بسته ، بسته راه می روند ؟ چرا هیچ گاه در تاریخ کسی با پاهای باز در مقابل ارباب ها سر تعظیم فرود نیاورده و همه جا به عکس آن نمایش داده می شود ؟ چرا زنان در تاریخ هزاران ساله توحش و بربریت باید قدم های خود را کوتاه بردارند ؟ چرا انسانها را با پاهای جفت شده به بالای طناب دار می برند ؟ در حالی که باز شدن بین اینها به پیش می برد و بسته شدنشان به پس ! چه چیزی بین این پاها پنهان شده که ارتجاع سعی در جفت و یسته نگه داشتن آنها دارد ، فرهنگ سنتی حاکم بر جامعه چه نفعی در آن می بیند و هنر اعتراض به سنت گرایی و پرتاب سنگ به سمت پلیش ضد شورش همیشه با پاهای باز متولد می شوند ؟ چرا هیچگاه پیامبری با پاهای باز در نوک کوه دست به دعا بر نداشته ؟ نگاهی هم به به فضای عقب مانده و درد آلود خانواده بیندازید ، آنجا هم همین حکم برای فرزندان در مقابل بزرگان خانواده وجود دارد . گویا محیط خانواده و خانه همچون دعای پیامبری در نوک کوه مقابل خدا با پاهای یسته مقدس و متحجر می شود ، پس آلوده اش می کنیم
گره روزهای نو در کجا بسته شده ؟ در آغاز باید گفت که تقریباً هیچ معضلی در جامعه جهانی امروز نمی تواند محدود به حد و مرزی برای یک موقعیت جغرافیایی و امری ناشناخته و غیر قابل درک برای مردم دیگر نقاط دنیا باشد ، سیستم سرمایه داری بر کل دنیا حاکم است و معضلاتی را که با جامعه دست به گریبان می کند با لایه ای خاکستری شدن در همه جا قابل مشاهده است ، استثمار ، اعتیاد ، فقر ، جنگ ، جو بی اعتمادی انسانها ، قتل ناموسی و ... در همه جا با کم و زیاد شدن درجه ی آن وجود دارد و یکی دیگر از این موارد سیستم خانواده پدرشاهیست که نیاز مبرم جوامع سرمایه داری می باشد ، مناسبات تولیدی جامعه این امر را می طلبد برای استثمار بیشتر و طبقه بندی شده ، ولی چیزی که بیش از همه عیان است به بن بست رسیدن راه حل متشکل شدن جامعه در جایی به نام نهاد خانواده است ، می بینیم هر فرزندی با رسیدن به سن بلوغ و با ورود به بازار کار و تأمین مالی خود چگونه در مقابل پدری که تا دو روز پیش زیر مشت و لگدش سیاه می شد چگونه سرکش می شود ، دیگر هر ساعتی از روز که بخواهد به خانه میرود ، هر جا که بخواهد میرود ، هر چه دلش بخواهد می پوشد ، خانواده منسجم که به دستور پدر تا به نرسیدن فرزندان به سن بلوغ به هر سویی می رود پس از آن فقط محل خوابگاهی می شود برای فرزندان و این در صورتی است که فرزندان خود پاسخ گوی نیاز های مالی خود شده باشند و این مرحله ای است که پدر تاج و تخت سلطنت خود را به عنوان نان آور خانواده از دست می دهد اما دوران ما قبل آن یعنی دوران قبل از استقلال مالی فرزند ، عوامل مختلفی موجبات استحکام نهاد خانواده را فراهم می آورند که از جمله ی آن زمینه های از پیش ساخته شده و تحمیلی فرهنگی ، قومی و مالی است . لزوم پدر شاهی برای سرمایه داری با تقویت سیستم مرد سالاری ( دقیقاً در جوامعی رخ می دهد که نظام اقتصادی و تولیدی متحمل نیازهای مردم در تمام سطوح جامعه نیست ) در قالب یک فرهنگ عقب مانده که خارج از این رابطه هم قابل اجرا نیست ارتش بیکاری را در جایی به نام آشپز خانه پنهان می کنند که شامل جنس زنانه خانواده می شود و برای جلوگیری از اعتراض به این وضع زنان ، آن را با دلایلی همچون دختر خوب ، پاک و زن کد بانو توجیه می کنند و تبلیغاتی از این دست را حتی در تبلیغات تولیدی هم می توان به عینه می دید برای تیلیغ مایع ظرفشویی ، رب ، سس ... همیشه یک زن در پایگاه اصلی خودش در ایم جامعه یعنی آشپز خانه نشان می دهند و همین جاست که پست مدرنیسم به بن بست کامل خود اعتراف می کند یعنی از دست رفتن لزوم کار خانگی ، زمانی کار زن در خانه خود یک امر تولیدی بود زن خانواده رب ، مربا و ... می پخت و مازاد مصرف خانواده در بازار به فروش می رسید ، لباس و ظرف می شست ولی امروز با کنسرو شدن محصولات غذایی و تولید آن در کارخانه و الکترونیکی شدن کارهایی همچون لباس و ظرفشویی زن درخانه هر چه بیشتر نقش یک فرد به عنوان بر طرف کننده نیازهای جنسی مرد را بازی می کند ، هر روز زن مجبور به تو سری خوردن بیشتر می شود و از یک رکن اصلی خانواده در دوران قبل تبدیل به یک کودک فقط نان خور و در کنار آن ارضاء کننده نیازهای جنسی و در مفهوم کلی به یک برده تمام عیار جنسی بدل می گردد ، همین جاست که جامعه ی مرد سالار وی را فقط به عنوان یک دست پرورده شوهر می طلبد و این جاست که وقتی ماهیت تولیدی خود را کاملاً از دست می دهد سرمایه داری برای پاسخ گویی به این معضل رو به تبلیغات گسترده علیه حقوق زن روی می آورد . از دیکتاتوری تا سلطنت مشروط پدر قبل تر هم گفتم دروان سلطنت پدر در خانواده با اسقلال مالی فرزندان می تواند تضعیف شده و به یک سلطنت مشروطه تبدیل گردد و حتی به یک دموکراسی ولی این آزادیکل خانواده نیست ، دموکراسی و مشروطه این بار دست دیگران را در قدرت خانواده به شرط میزان کسب در آمد و میزان مصرف آن برای خانواده بازتر می کند ، پسر خامواده که وارد بازار کار می شود از فردای همان روز از طرف قدرت سیاسی خانواده ( پدر ) به رسمیت شناخته شده و جهت حل مشکلات با او مشورت کرده و از وی طلب یاری می کند ، ولی دختر خانواده که می تواند همین نقش را بازی کند در اکثر مواقع به دلیل فرهنگ مرد سالار جامعه سرمایه داری در جهت تأمین ایجاد شغل او را در آشپز خانه و اتاق خواب جداگانه در انتهای خانه که قابل دسترسی هیچ کس نیست پنهان می سازند و تا روزی که ازدواج نکرده و قادر به تأمین حتی نیازهای جنسی جامعه نیست به عنوان یک فرد نان خور اضافه و نه یک انسان تا شب ورود به تخت سلطنت مردی دیگر می نگرند و اساساً در جوامع سرمایه داری زن مشرعیت خود را انگار اینگونه به دست می آورد و آن هم به صورت نیم بند که هیچ مسئولیتی جز مورد بالا را بر عهده ندارد و گویا نمی تواند داشته باشد . روز های قبل ازدواج را چگونه می توان برای یک دختر تعریف کرد ؟ این روز ها دوران آموزش یابی یک زن خوب برای شوهر آینده است ، باید آشپزی آموخت ، باید شوهر را آویزه گوش کرد ، بدون اجازه جایی نرفت ، برای طرز پوشش حتماً با شاه خانواده مشورت شود و مواردی از قبیل دوست پسر ، دیدن فیلم بدون سانسور ، کتابهای به ظاهر نا هنجار ، دیر وقت به خانه رفتن ، تنها بیرون رفتن ، بلند خندیدن ، صحبت کردن با غریبه ها ، سر بالا گرفتن و ... همه ممنوع و این در حالی است در جامعه ای با چنین وضعیتی برای جنس مردانه قسمتی قبل و قسمتی بعد از استقلال مالی می تواند کاملاً بر عکس باشد و زن حتی با استقلال مالی و ازدواج کردن به خیلی از این موارد دست پیدا نمی کند این همه قید و بند می تواند زمینه های خود کشی ، اعتیاد ، فرار از جو زندگی را به عنوان راه برون رفت از وضعیت موجود را در ذهن یک فرد حتی به عنوان یک تصمیم جبری پدید آورد وقتی با زنی که با چنین وضعیتی درست و پنجه نرم می کند چند کلمه ای صحبت می کنیم متوجه این امر می شویم که چاره ای جز این به امید رسیدن روز های نو نداشته مگر با قبول هر آنچه که خواهد شد و یا ادامه سرکوب و منکوب ...
|