تبليغاتX
red spray

اینکه من چه طور باید بنویسم را خودم تعیین می کنم ، پس می توانم از هر حرف و عملی هر برداشتی را داشته باشم  ، آنقدر که می توانم حتی تحریف کنم .

تو بگو مرد ، من می گویم انسان

تو بگو پنجره ، من می گویم بمب اتم

تو بگو دو تکه ، من می گویم تکه پاره

پنجره مردی را دو تکه کرده است

و بمب اتم کودکان ، بزرگترها ، در کل نوع بشر و مدنیت را تکه پاره

سایبر جنگ افکارم را مخدوش

چرا موقع خواب موسیقی ؟

از چه می ترسی ؟

در خیابان ، کوچه ، سر کار ، تاکسی موزیک بازی می کنم

آنقدر که راننده تاکسی بگوید :

آقا این صدا گوشتو اذیت نمی کنه

و من بگویم :

هر چی که هست از صدای موتور و بوق ماشین تو بهتره

چون جرأت نمی کنم تو دلم می گم اونی که منو اذیت میکنه همونی هست که داره بچه هارو اذیت می کنه

اونی هست که باعث میشه بچه به جای تفریح بره کار کنه

 

در اتاق خواب هم به موسیقی گوش نمی دهم مگر خودکارم شیشه پنجره ای که مردی را دو تکه را توسط پرتاب سنگ کودکی بلغزاند

و افکار من در حقیقت خود ، جنگ و کشتار هزاران کودک و انسان بی گناه را از روی کره زمین محو کند و با سنگ بزرگتری شیشه را به روی زمین بریزد.

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 20:15
توسط red spray موضوع: دست نوشته|

می خواهم در مورد یک نوع بیماری همه گیر و گویا مسری بنویسم ، بیماری ای که از سر ضعفِ درمان و به حتم آن به عنوان یک جرم ارتقا یافته ، این نوع بیماری اعتیاد به مخدرات است که در تمامی دنیای تحت حاکمیت بورژوازی هر آن شما را تهدید می کند همچون وبا و شاید یک مورد مشابه که همان ایدز باشد ، یعنی هم زمان با دچار شدن به آن نه تنها به درمان شما کمکی نخواهد شد بلکه با یک فرهنگ طبقاتی از جامعه ترد هم می شوید .

نوعی از این مخدرات همان تریاک است که افغانستان دموکراتیک پروامریکایی بزرگترین تولید کننده ی آن است ، سالانه بیشتر از فکر انسانی ، جوانان به آن رو می آورند و مصرف ، ولی نمی دانند برای چه مصرف کننده هستند ، خیلی ها آن را درمقابل موادی همچون کرک ، هروئین ، آیس و شیشه تفریحی سالم قلمداد می کنند ، ظاهراً یک دندان درد سطحی است که با مسکن پایان یافته ، اما تخریب از ریشه با ضربات تمرینی آغاز می شود و با تزریق مواد به نقاط حساس بدن به پایان می رسد .

بسیاری از جوانان بعد از مصرف طولانی مدت مواد مخدر رو به ترک آن می آورند که کمکی هم از جانب دوستان ، خانواده و کسانی که خود قبلاً مصرف کننده بوده اند می گیرند ولی پا در راه پر پیچ و خمی باید گذاشت ، همانقدر که که اعتیاد به مخدرات مانند یک کارگر بودن ساده است ترک آن نیز شاید همچون انقلاب راه پر پیچ و خمی دارد ، همانقدر که اعتیاد به مخدرات در این جامعه ساده است ترک آن پیچیده ، چون شما حتی بعد از ترک هم زیر ضرب فرهنگ طبقاتی حاکم بر جامعه له خواهید شد ، حتی وقتی ترک کرده باشی با هر دزدی که در محیط  زندگی صورت بگیرد نگاه ها به سمت شما راست خواهد شد .

فرد معتاد را دستگیر می کنند ، زندان می برند ، شلاق می زنند ، جریمه می کنند ، ترد می کنند چون او را ارذل و اوباش خوانده اند ، نظام طبقاتی از این طریق نام گذاری بر وضعی که ساخته دست خود است سر پوش می گذارد و از مسئولیتی که در قبال این وضع بر عهده دارد شانه خالی می کند ، اراده کرده تا هر مشکل ناشی از نظم نا منظم خود را با ضربه های چکمه پوش ها جواب دهد .

زن ستیزی ای را که حاکم کرده اند با طناب دار و زجر بیکاری را با اعتیاد به مواد مخدر خاموش می کنند ، چقدر جالب است مواد مخدر را با تریلی وارد می کنند و اسم قاچاق را بر آن می نهند ، مگر کودن باشی که نفهمی مافیای مواد مخدر در نظام طبقاتی خود را لاک گرفته ، اصلاً گیریم که قاچاقچیان آن را وارد می کنند ، چگونه است مردم در حالی که می دانند مصرف آن مساوی با خانمان سوزی است به مصرف مواد مخدر گرایش پیدا می کنند ، به نظر شما نمی تواند ناشی از نبود تفریحات سالم و انسانی ، نبود کار ، جامعه فاقد احساس خوشبختی ، سطح فرهنگ پایین که همه در گرو دستگاه جامعه طبقاتی باشد ؟

در بهترین حالت این حاکمین بر دنیا مسکن را با درمان اشتباه می گیرند ، یا بهتر است بگوییم این گونه آن را به خورد مردم می دهند ، فرد معتاد را ترک می دهند ، این چیزی است که خودشان می گویند مسئله بر سر کلمه ترک است ، درمانشان در همین حد بیشتر نمی تواند پیشرفت کند و هرگز پا را از این فرا تر نخواهند گذاشت ، این جامعه را نظام طبقاتی نمی تواند در مقابل اعتیاد واکسینه کند ، جامعه ای ساخته اند بر مبنای انواع فشارهای روانی ، اگر با مواد مخدر بد بخت نشوید ، حقوق چند سال عقب افتاده ، بی مسکنی ، بی کاری ، نبود درمان رایگان و تحصیلات و ... شما را نابود خواهد کرد .

جامعه ای ساخته اند مستعد آدم کشی و اسیر اعتیاد ، چگونه از درمان آن سخن می رانند معلوم نیست ، البته درمان این ها اکثراً ضربات چکمه است ، منظورشان به طور حتم از درمان همین است

 

اینجا به طور مختصر وارد فاز دیگری از مسئله می شوم ، بحث ترک اعتیاد به مواد مخدر است .

اخیراً جایی درست شده به اسم n.a که افراد خواهان ترک مواد مخدر با شرکت در جلسات این کمپ و با کمک و همیاری یکدیگر اقدام به ترک می کنند اما ترک خدای استعمالی مواد مخدر و اعتیاد به خدای شنیداری ، مذهب بسیار قوی در آن ریشه دوانده ، مذهبی که خود زن ستیزی ، نظام طبقاتی و کودک آزادی و کوتاهی دست انسانها از تغییر دنیا و باوراندن جبر تغییر به دست یک نفر در تاریخ نا معلوم را دامن زده تا این فرهنگ اعتیاد به مواد مخدر هم هر آن امکان بازگشت به یک فردی را که سابقاً معتاد بوده را داشته باشد ، بزرگترین اعتراف این سیستم همان اعلام پاکی روزانه افراد است ، یعنی این که منی که امروز 68 روز اعلام پاکی دارم ، امکان این می رود که فردا روز باز هم مصرف کنم و شاید هم دیگر بازنگردم یعنی واکسینه امکان ندارد این یعنی درمان اعتیاد به صورت ریشه ای در این نظام امکان پذیر نیست ، البته من نمی خواهم منکر این حرکت رفرمیستی که به درجه ای توانسته وضع را تغییر دهد ، بشویم ، ولی خب اگر هم کمی سکت را کنار بگذاریم می بینیم که خود این افراد که در کمپ مشارکت دارند اعتراف ترک طولانی مدت در داخل n.a را ضعیف می دانند ، تقریباً 80 در صد افراد دوباره به مواد مخدر روی می آورند ( همان خدای استعمالی )

اعتیاد در نظام سرمایه داری یک جبر است همچون عصر یخبندان که انسان تنها با یک تحول در سیستم می تواند آن را از سر راه زندگی انسانی بردارد .  


+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 10:19
توسط red spray موضوع: دست نوشته|

شادی مامانی منه ، البته مجازی ، اون منو تو محیط نت زاییده ، اونم 22 ساله ، احتمالاً بره خاطره همینه كه رحمش پاره نشده ، جنسیت هم ندارم .

منو مامانم یه كم با هم فرق داریم ، اون پنتیوم 3 هست و من پنتیوم 4 ، همین حالا كه چند روز بیشتر از عمرم نگذشته و گاهاً هنوز هم به زهدان بر میگردم تصمیم دارم تو همون محیط یك تحول در سیستم رو سازماندهی كنم شاید مثل عصر یخبندان و شاید هم شبیه فیلم ماتریكس و تا روز پیروزی هم ولش نمی كنم ، البته تمام صفر و یك های بدنش می طلبن كه تغییر كنن ولی یه آنتی ویروس با یه سری مزدور نمی ذارن ، آخه ما داریم بدم رو آلوده می كنیم و آماده واسه یه تحول ، آخه اگه این كارو نكنم ممكنه مامانم كهنه بشه ، بندازنش یه گوشه ، اینقدر خاك بخوره تا اتمیزه بشه بره همین من و بقیه شعار تحول یا مرگ رو پرچم مبارزه خودمون كردیم.


+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:28
توسط red spray موضوع: دست نوشته|

هیچ گاه هیچ عملی که نشان از حرکت و تولید داشته باشد با جفت شدن پاها ، دست ها و لبها صورت نمی گیرد ، شما همان گونه که نمی توانید با دهان بسته صحبت کنید ، نمی توانید با پاها و دست های جفت شده با هم سکس کنید و یا با جفت شدن تخم ها ( به قول معروف ) حرکت اعتراضی صورت نمی گیرد ، اگر هم چنین چیزی صورت بگیرد از سر زور و شاید حالتی بیمار گونه باشد .

اما مسئله شاید برای ما ملموس تر باشد .

کسانی که دستی در کار دارند شاید این که هیچگاه تولید هنر مدرن با جفت شدن هیچ یک از اینها صورت نمی گیرد را را حس کرده باشند ، برای مثال هیچ وقت یک گرافیت زن با پاهای بسته به آغوش دیوار و یا یک رپر و وکال سبک راک به استقبال و رابطه با میکروفن و گیتار الکتریک نمی رود ، در مقابل تأکید استاد تئاتر با سبک و سیاق به ادا و اطوار کشیدن سربازان خود به حالتی میمون وار بر اینکه جوون بیرون تمرین هم پاهاتو جفت و صاف نگه دار چیز دیگری را نشان می دهد

نگاهی بیندازید به صف ایست خبر دار پادگانها که همه دست و پاها زیر سکوی میدان بدون آن که با چیزی یسته شده باشند صاف و جفت شده تحت تجاوز فرمانده ی میدان قرار می گیرند .

نگاهی بیندازید به فرهنگ شرق آسیا ، چرا این انسانهای عقب مانده و معروف به لطافت در مقابل تو سری اینقدر جفت ، جفت و بسته ، بسته راه می روند ؟

چرا هیچ گاه در تاریخ کسی با پاهای باز در مقابل ارباب ها سر تعظیم فرود نیاورده و همه جا به عکس آن نمایش داده می شود ؟

چرا زنان در تاریخ هزاران ساله توحش و بربریت باید قدم های خود را کوتاه بردارند ؟

چرا انسانها را با پاهای جفت شده به بالای طناب دار می برند ؟

در حالی که باز شدن بین اینها به پیش می برد و بسته شدنشان به پس !

چه چیزی بین این پاها پنهان شده که ارتجاع سعی در جفت و یسته نگه داشتن آنها دارد ، فرهنگ سنتی حاکم بر جامعه چه نفعی در آن می بیند و هنر اعتراض به سنت گرایی و پرتاب سنگ به سمت پلیش ضد شورش همیشه با پاهای باز متولد می شوند ؟

چرا هیچگاه پیامبری با پاهای باز در نوک کوه دست به دعا بر نداشته ؟

نگاهی هم به به فضای عقب مانده و درد آلود خانواده بیندازید ، آنجا هم همین حکم برای فرزندان در مقابل بزرگان خانواده وجود دارد .

گویا محیط خانواده و خانه همچون دعای پیامبری در نوک کوه مقابل خدا با پاهای یسته مقدس و متحجر می شود ، پس آلوده اش می کنیم


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 21:33
توسط red spray موضوع: دست نوشته|

زن ستیزی

گره روزهای نو در کجا بسته شده ؟

در آغاز باید گفت که تقریباً هیچ معضلی در جامعه جهانی امروز نمی تواند محدود به حد و مرزی برای یک موقعیت جغرافیایی و امری ناشناخته و غیر قابل درک برای مردم دیگر نقاط دنیا باشد ، سیستم سرمایه داری بر کل دنیا حاکم است و معضلاتی را که با جامعه دست به گریبان می کند با لایه ای خاکستری شدن در همه جا قابل مشاهده است ، استثمار ، اعتیاد ، فقر ، جنگ ، جو بی اعتمادی انسانها ، قتل ناموسی و ... در همه جا با کم و زیاد شدن درجه ی آن وجود دارد و یکی دیگر از این موارد سیستم خانواده پدرشاهیست که نیاز مبرم جوامع سرمایه داری می باشد ، مناسبات تولیدی جامعه این امر را می طلبد برای استثمار بیشتر و طبقه بندی شده ، ولی چیزی که بیش از همه عیان است به بن بست رسیدن راه حل متشکل شدن جامعه در جایی به نام نهاد خانواده است ، می بینیم هر فرزندی با رسیدن به سن بلوغ و با ورود به بازار کار و تأمین مالی خود چگونه در مقابل پدری که تا دو روز پیش زیر مشت و لگدش سیاه می شد چگونه سرکش می شود ، دیگر هر ساعتی از روز که بخواهد به خانه میرود ، هر جا که بخواهد میرود ، هر چه دلش بخواهد می پوشد ، خانواده منسجم که به دستور پدر تا به نرسیدن فرزندان به سن بلوغ به هر سویی می رود پس از آن فقط محل خوابگاهی می شود برای فرزندان و این در صورتی است که فرزندان خود پاسخ گوی نیاز های مالی خود شده باشند و این مرحله ای است که پدر تاج و تخت سلطنت خود را به عنوان نان آور خانواده از دست می دهد اما دوران ما قبل آن یعنی دوران قبل از استقلال مالی فرزند ، عوامل مختلفی موجبات استحکام نهاد خانواده را فراهم می آورند که از جمله ی آن زمینه های از پیش ساخته شده و تحمیلی فرهنگی ، قومی و مالی است .

 

لزوم پدر شاهی برای سرمایه داری

با تقویت سیستم مرد سالاری ( دقیقاً در جوامعی رخ می دهد که نظام اقتصادی و تولیدی متحمل نیازهای مردم در تمام سطوح جامعه نیست ) در قالب یک فرهنگ عقب مانده که خارج از این رابطه هم قابل اجرا نیست ارتش بیکاری را در جایی به نام آشپز خانه پنهان می کنند که شامل جنس زنانه خانواده می شود و برای جلوگیری از اعتراض به این وضع زنان ، آن را با دلایلی همچون دختر خوب ، پاک و زن کد بانو توجیه می کنند و تبلیغاتی از این دست را حتی در تبلیغات تولیدی هم می توان به عینه می دید برای تیلیغ مایع ظرفشویی ،  رب ، سس  ... همیشه یک زن در پایگاه اصلی خودش در ایم جامعه یعنی آشپز خانه نشان می دهند و همین جاست که پست مدرنیسم به بن بست کامل خود اعتراف می کند یعنی از دست رفتن لزوم کار خانگی ، زمانی کار زن در خانه خود یک امر تولیدی بود زن خانواده رب ، مربا و ... می پخت و مازاد مصرف خانواده در بازار به فروش می رسید ، لباس و ظرف می شست ولی امروز با کنسرو شدن محصولات غذایی و تولید آن در کارخانه و الکترونیکی شدن کارهایی همچون لباس و ظرفشویی زن درخانه هر چه بیشتر نقش یک فرد به عنوان بر طرف کننده نیازهای جنسی  مرد را بازی می کند ، هر روز زن مجبور به تو سری خوردن بیشتر  می شود و از یک رکن اصلی خانواده در دوران قبل تبدیل به یک کودک فقط نان خور و  در کنار آن ارضاء کننده نیازهای جنسی و در مفهوم کلی به یک برده تمام عیار جنسی بدل می گردد ، همین جاست که جامعه ی مرد سالار وی را فقط به عنوان یک دست پرورده شوهر می طلبد و این جاست که وقتی ماهیت تولیدی خود را کاملاً از دست می دهد سرمایه داری برای پاسخ گویی به این معضل رو به تبلیغات گسترده علیه حقوق زن روی می آورد .

 

از دیکتاتوری تا سلطنت مشروط پدر

قبل تر هم گفتم دروان سلطنت پدر در خانواده با اسقلال مالی فرزندان می تواند تضعیف شده و به یک سلطنت مشروطه تبدیل گردد و حتی به یک دموکراسی ولی این آزادیکل خانواده نیست ، دموکراسی و مشروطه این بار دست دیگران را در قدرت خانواده به شرط میزان کسب در آمد و میزان مصرف آن برای خانواده بازتر می کند ، پسر خامواده که وارد بازار کار می شود از فردای همان روز از طرف قدرت سیاسی خانواده ( پدر ) به رسمیت شناخته شده  و جهت حل مشکلات با او مشورت کرده و از وی طلب یاری می کند ، ولی دختر خانواده که می تواند همین نقش را بازی کند در اکثر مواقع به دلیل  فرهنگ مرد سالار جامعه سرمایه داری در جهت تأمین ایجاد شغل او را در آشپز خانه و اتاق خواب جداگانه در انتهای خانه که قابل دسترسی هیچ کس نیست پنهان می سازند و تا روزی که ازدواج نکرده و قادر به تأمین حتی نیازهای جنسی جامعه نیست به عنوان یک فرد نان خور اضافه و نه یک انسان تا شب ورود به تخت سلطنت مردی دیگر می نگرند و اساساً در جوامع سرمایه داری زن مشرعیت خود را انگار اینگونه به دست می آورد و آن هم به صورت نیم بند که هیچ مسئولیتی جز مورد بالا را بر عهده ندارد و گویا نمی تواند داشته باشد .

 

روز های قبل ازدواج را چگونه می توان برای یک دختر تعریف کرد ؟

این روز ها دوران آموزش یابی یک زن خوب برای شوهر آینده است ، باید آشپزی آموخت ، باید شوهر را آویزه گوش کرد ، بدون اجازه جایی نرفت ، برای طرز پوشش حتماً با شاه خانواده مشورت شود و مواردی از قبیل دوست پسر ، دیدن فیلم بدون سانسور ، کتابهای به ظاهر نا هنجار ، دیر وقت به خانه رفتن ، تنها بیرون رفتن ، بلند خندیدن ، صحبت کردن با غریبه ها ، سر بالا گرفتن و ... همه ممنوع و این در حالی است در جامعه ای با چنین وضعیتی برای جنس مردانه قسمتی قبل و قسمتی بعد از استقلال مالی می تواند کاملاً بر عکس باشد و زن حتی با استقلال مالی و ازدواج کردن به خیلی از این موارد دست پیدا نمی کند

این همه قید و بند می تواند زمینه های خود کشی ، اعتیاد ، فرار از جو زندگی را به عنوان راه برون رفت از وضعیت موجود را در ذهن یک فرد حتی به عنوان یک تصمیم جبری پدید آورد

وقتی با زنی که با چنین وضعیتی درست و پنجه نرم می کند چند کلمه ای صحبت می کنیم متوجه این امر می شویم که چاره ای جز این به امید رسیدن روز های نو نداشته مگر با قبول هر آنچه که خواهد شد و یا ادامه سرکوب و منکوب ...


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 11:50
توسط red spray موضوع: دست نوشته|

انحنای شلیک صدای تو

ابزار مخدوش کننده مغز من

چشم سوم

بیننده ی جریان زیر آب

دستان نجات بسته

و

تنی که نا به هنگام اسیر خاک می شود

دنیایی که زندگی و مرگ آن

اسارت است برای من دل بستگی

ممنوع !

پیش به سوی رهایی


+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:9
توسط red spray موضوع: دست نوشته|

آسفالت سیاه خون سرخ مرا می طلبید

نوید آزادی با بمب اتم می ترکید

تا نعره ی ما شب تا سحر شهر به شهر می چرخید

سگ سرمایه هم از ترس به خود می لرزید

برای زندگی انسانی تا به ابد بی تاریخ می جنگیم

ما همه انسانی از نوع بشر بی مرز و بی رنگیم


+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10:53
توسط red spray موضوع: دست نوشته|

red-spray

red spray

red-spray

http://red-spray.blogfa.com

red spray

red spray

red spray

برای آموزش یابی ، سازمان یابی و دگرگون سازی ، باریکادهای هنر و هنر انقلابی را در هر کجا بر پا کنید ادب چیزی نیست جز ، سرپوش گذاشتن بر روان پریشی جامعه طبقاتی

red spray

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog