ادب چیزی نیست جز ، سرپوش گذاشتن بر روان پریشی جامعه طبقاتی
اینکه من چه طور باید بنویسم را خودم تعیین می کنم ، پس می توانم از هر حرف و عملی هر برداشتی را داشته باشم ، آنقدر که می توانم حتی تحریف کنم . تو بگو مرد ، من می گویم انسان تو بگو پنجره ، من می گویم بمب اتم تو بگو دو تکه ، من می گویم تکه پاره پنجره مردی را دو تکه کرده است و بمب اتم کودکان ، بزرگترها ، در کل نوع بشر و مدنیت را تکه پاره سایبر جنگ افکارم را مخدوش چرا موقع خواب موسیقی ؟ از چه می ترسی ؟ در خیابان ، کوچه ، سر کار ، تاکسی موزیک بازی می کنم آنقدر که راننده تاکسی بگوید : آقا این صدا گوشتو اذیت نمی کنه و من بگویم : هر چی که هست از صدای موتور و بوق ماشین تو بهتره چون جرأت نمی کنم تو دلم می گم اونی که منو اذیت میکنه همونی هست که داره بچه هارو اذیت می کنه اونی هست که باعث میشه بچه به جای تفریح بره کار کنه
در اتاق خواب هم به موسیقی گوش نمی دهم مگر خودکارم شیشه پنجره ای که مردی را دو تکه را توسط پرتاب سنگ کودکی بلغزاند و افکار من در حقیقت خود ، جنگ و کشتار هزاران کودک و انسان بی گناه را از روی کره زمین محو کند و با سنگ بزرگتری شیشه را به روی زمین بریزد.
|